مقدمه ای بر کتاب آموزش هنر پیانو

 

نوشته  هانریش نئوهاوس

 

ترجمه:محسن الهامیان

 

مقدمه 

ميل دارم اصول اوليه‌اي را در ابتدا معرفي نمايم و در مورد آن سخن بگويم:
1)   روح هنرجوي مبتدي، كودك، نوجوان و بزرگسال، قبل از آموختن ساز بايد به صورت ذاتي با موسيقي عجين باشد. بايد با قلب خود آن را حس كند و آهنگ ساز را با گوش جان بشنود.
راز نوابغ موسيقي در اين است كه اين هنرمندان، قبل از آن كه انگشتانشان را روي كلاوية پيانو بگذارند يا آرشه را بر سيم ساز بكشند، موسيقي را در مغز خود زنده مي‌كنند. مانند موزار كه وقتي كودكي بيش نبود «بدون آشنايي قبلي» به نواختن پيانو و ويولون پرداخت.
2)   مسائل تفسيري (اجرا) موسيقي هدف اصلي اين يادداشت‌هاست. با قاطعيت مي‌توان گفت، اين تفسير برخاسته از سه عامل اساسي است: 1. اثري كه اجرا مي‌شود 2. اجرا كننده 3. ساز بدون در نظر گرفتن نوع آن. تنها كسي يك تفسير (اجرا) هنري را تضمين مي‌كند كه بر اين سه عامل تسلط كامل دارد. نمونة ساده‌اي از تحقق در اين مورد را در اجراي اثري تنها براي ويولون و ويلونسل مي‌توان ديد.
در پداگوژي عملي اغلب ديده مي‌شود كه با اغراق در مورد يكي از سه عامل بالا، دوتاي ديگر ناديده گرفته مي‌شود. متاسفانه اغلب، درك محتوا، يعني خود موسيقي (يا به عبارتي ديگر «فرم زيبايي شناسانه») باعث مي‌شود تا رسيدن به خود تكنيك به طور كامل محقق نشود. اشتباه ديگري كه معمول است، ناديده گرفتن مشكلات و مسايلي است جدا از تكنيك كه غلبه بر آنها تسلط كامل بر ساز يا يا اگر بتوان گفت بر موسيقي را ميسر مي‌سازد. در چنين موردي با پيشرفت در امر موسيقي، توانايي، به تكنيك صرف سوق داده شده و محتوا فراموش مي‌شود. اين گونه اجرايي ناقص فاقد شخصيت حرفه‌اي و شايستة آماتورهاست.
3)  
در مورد تكنيك بايد يادآور شد، هرچه هدف مشخص‌تر شود (محتوا، موسيقي، كمال اجرا)، شيوة رسيدن به آن نمايان‌تر مي‌گردد. اين گفتة نغز را در طول صحبت‌هايم تكرار خواهم كرد كه «هدف»، «راه» را مشخص مي‌كند، همان طور كه «راه»، «هدف» را محدود مي‌كند و اين يك قانون ديالكتيك است.
شيوة كار من باعث مي‌شود تا اجرا كننده هرچه سريع‌تر به تصوير زيبايي شناسانه (بعد از مطالعة همه جانبة اثر و تحليل حداقل از آن) يعني : محتوا، احساس و عنصر شاعرانة موسيقي آگاهي يابد و بتواند آنچه را كه با آن سر و كار دارد در حد تئوري ارزيابي (اسم گذاري و توضيح) نمايد. درك روشن از هدف به اجرا كننده امكان مي‌دهد تا هدف را مجسم كرده و به آن نايل شود و آن را در اجراي خود نشان دهد. اين موارد همگي مسئلة «تكنيك» را شكل مي‌دهد.............