آلبوم نشست ناشر و نویسنده با حضور محسن الهامیان و هوشنگ جاوید5آذر 1390

آلبوم نشست ناشر و نویسنده با حضور محسن الهامیان و هوشنگ جاوید5آذر 1390

انتشارات سوره مهر

درد و دل

هنر، آينه­ای است در مقابل جامعه تا رفتار و سکنات خود را در آن ديده و آنچه را زشتی است و با اخلاق حسنه تناسبی ندارد کنار گذارده و فرهنگ وآيينی نيکو برای خود بيابد.

محسن الهامیان:بارها از من پرسيده شده که چرا در دانشگاه و ساير مراکز رسمی موسيقی تدريس نمی­کنم، اين هم جواب اين پرسشگران.

هنر، آينه­ای است در مقابل جامعه تا رفتار و سکنات خود را در آن ديده و آنچه را زشتی است و با اخلاق حسنه تناسبی ندارد کنار گذارده و فرهنگ وآيينی نيکو برای خود بيابد. متاسفانه با ديدگاهی که در جامعة ما نسبت به هنر و به ويژه موسيقی وجود دارد اين آينه کدر است و منعکس کنندة کنش­های واقعی نيست. تنگ کردن و سياسی قلمداد کردن عرصة هنر به خاطر منافعِ قشری خاص به هنری می­رسد، بی­آزار برای اين قشر و بی­فايده برای جامعه. باعث رشد بی­هنرانی می­شود که حاضرند به هر ثمن بخُس و هر اهانتی خود را هنرمند بدانند. به خاطر تضيقاتی که در موسيقی وجود دارد، هنرمندان واقعی خانه نشين هستند و محيط­های آموزش­ رسمی و اجرايي موسيقی انباشته از بی هنران بی سوادی است که از اين آب گل­آلود سود می­برند. هنرستان­های موسيقی که عهده­دار تربيت موسيقی­دان­های آيندة مملکت هستند گوشة دور افتاده و فراموش شده­ای از وزارت ارشاد شده و در دپارتمان­ موسيقی دانشگاه­ها هم عده­ای به ظاهر دوست و رفيق و در باطن تشنه به خون هم دور هم گرد آمده و آنجا را تيول خود کرده­ و به رونق بيسوادیِ موسيقی در جامعه دامن می­زنند. شايد يک يا دو نفر را از اين خيل بتوان مستثنی دانست.

قبل از ادامة صحبت لازم است به دو نکته اشاره کنم، اول اين که صحبت من تنها به گرايش آهنگسازی ـ آموزش دروس تئوريک و خود آهنگسازی ـ مربوط می شود و ربطی به گرايش موسيقی سنتی و نوازندگی سازهای سنفونيک ندارد، دوم اين که بعد از آن که در دوازده سال پيش از وزارت ارشاد بازنشسته شدم به دليل شرايط خاصی که در هنرستان به وجود آمده بود هرگز قدم به آنجا نگذاشتم و تا کنون هم به دليل شرايطی که در دپارتمان موسيقی دانشگاه ها وجود دارد از هيچ دانشگاهی تقاضای تدريس نکرده ام و با شرايط موجود هرگز تصور تدريس در دانشگاه را هم نخواهم داشت. اگر يک بار هم آقايان به قول خودشان در ده پانزده سال قبل قلم پای مرا شکستند تا مانع حضور هر بی سرو پايي در دانشگاه شوند، تنها به اصرار مدير وقت دپارتمان موسيقی بود که با اصرار بيش از حد ايشان و به خاطر دوستی و همشاگردی بودن قبول کردم. پس صحبت های زير به اين خاطر نيست که بخواهم دلخوری خود را از عدم حضور در اين مکان ها ابراز کرده باشم.

در دپارتمان موسيقی دانشگاه ها عده ای به اسم هيأت علمی حقوق ومزايای آن چنانی می گيرند. آيا می توان سئوال کرد که اعضای اين هيأت براساس چه اعتباری انتخاب شده اند و خروجی اين هيأت علمی چيست؟ ورودی و خروجی، در اين هيأت ها چيزی جز موسيقی نوشته شدة اعضاء، چاپ کتُب موسيقی و تربيت آهنگسازان زبده می تواند باشد؟ من که در اين زمينه چيزی نمی بينم.

يک خروجی برای آن می دانم و آن در پذيرش دانشجويان است که بايد حتماً صابون اين هيأت علمی به تن آن داوطلب کنکور با شهريه فلان قدر خورده باشد تا در آزمون پذيرفته شود. اغلب اين اعضاء هيأت علمی به گفتة خودشان سيصد نفر داوطلب در آزمون کنکور موسيقی در ليست انتظار دارند، مسلماً اين تعداد داوطلب به خاطر درجة علمی آقايان نيست چون در اين صورت آقای استوار يا آقای چکناواريان بايد سی هزار نفر در ليست انتظار داشته باشند. اگر درس اين کلاس ها مطالبی اساسی و عميق در موسيقی داشت مشکلی نبود، عده ای پول می دهند و عده ای هم درس. ولی اين درس هایِ سطحی، کوچک ترين خراشی به پوستة يک موسيقی منسجم و استوار وارد نمی کند. نهايتِ نهايتِ اين درس ها را در سئوالات کنکور ارشد آهنگسازی می بينيم که تازه بعد از چاپ کتاب «مبانی فرم» نوشتة رالف تورک با ترجمة حقير تکان اندکی خورده يا بايد در توان فارغ التحصيلان دورة ارشد آهنگسازی جستجو کرد که خوانندگان برای مطالب بيشتر می توانند در مورد پايان نامة آنها به مصاحبه ای در مجلة هنر موسيقی شمارة 117 مراجعه کنندـ اين مصاحبه در سايت من گذارده شده است. از آنچه که از درس کلاس اين اساتيد بر می آيد شک دارم اگر امتحان کمی جدی هارمونی از اين اساتيد گرفته شود بتوانند نمرة قبولی بگيرند.

نتيجة نهايي کار بعضی از آقايان چند جلد کتاب ترجمه شده است که محتوای آموزشی چندانی هم ندارد و کتاب را به نام خودشان جا زده اند بدون آن که مرجعی برای کتاب بنويسند. شايد آن آقا از اعضاء هيأت علمی بگويد: «من بيست سنفونی نوشته ام». آثاری برگرفته از تکه پاره های اين و آن آهنگساز مثل لحافی چهل تکه، آثاری کسالت آور و فاقد جذابيت، فاقد چسبندگی و وحدت و بطور خلاصه فاقد نیروی زندگیست که اگر هم نوشته نمی شدند هيچ نقصانی برای موسيقی کشور نبود. اين آقا اگر بلد بود زمانی که ما دانشجویش بوديم يا به دانشجوهای امروزی می گفت که چطور بايد سنفونی را نوشت. دکانی باز شده که اين آثار را با اسامی خاصی ارائه می کنند مثلاً «سنفونی امام رضا». . . هيچ مانعی ندارد اگر کسی روی ايمان و عشق و علاقه بيايد و يک سنفونی با اين عنوان بنويسيد ولی چنين کسی اگر آمد و صد تا تک تومانی برای سنفونی اش گرفت (چه بماند به قولی پنجاه ميليون و به قولی صد ميليون) ديگر اين سنفونی را بخاطر عشق و علاقه ننوشته بلکه به خاطر جيب و موقعيت کاری نوشته، اين ديگر عشق نيست، فريب و رياکاری است. تازه يک امام رضای (سمفونی)امريکايي و آلمانی، چون اين سنفونی با تکه پاره هايي از قطعات آهنگسازان اين کشورها جمع­آوری شده و وقتی هم که از آهنگساز سئوال می شود که چه رابطه ای بين موسيقی و عنوان آن وجود دارد. خودشان می فرمايند که هيچ رابطه ای وجود ندارد! آيا يک اثر موسيقی نبايد هويت فردی و ملی داشته باشد؟ آن هم اثری با اين عنوان. يا آن آقای ديگر بگويد من صد اُپوس موسيقی مدرن نوشته ام و اين به من مربوط نيست که کسی در اين مملکت آثار مرا نمی فهمد ـ بايد به اين ايشان گفت که موسيقی مدرن داريم تا موسيقی مدرن، با هارمونی ای که انتهايش آکورد معکوس دوم است نمی توان موسيقی مدرن نوشت.

هر شورا و پُستی که پيشوند و پسوندی از موسيقی دارد پر از چنين موسيقی دان هايي است که کرسی های ابدی در شورا داشته و در تمام شوراها هم حضور دارند تا کارهايي آبکی اي را تاييد کنند (البته از آهنگسازان خودی) که با پيشوند سنفونی و پسوندی راه گشا با هزاران تملق و چاپلوسی به مديران و مسئولين بی اطلاع از امر موسيقی عرضه می شود تا اين مسئولين هم به جهت تملق هايي که شنيده اند يا به پاس عنوانی که بر قطعة گذارده شده خدمتی به آقايان کرده و مبالغ آنچنانی به پاي اين آثار پرداخت ­کنند.

برای امتحان اين که اين شوراها تنها کارهای خودی را اجرا و کاری به غير خودی  ندارند، چند کار برای اجرا به ارکستر سنفونيک دادم و سه سالی است که اين آثار در آنجا مانده و کسی اصلاً پاسخی نداده که اين آثار پذيرفته می شود يا نه. يکی از اين قطعات که روی شعر زنده ياد رهی معيری با نام «سيه مست» نوشته شده را آقای «همای» آن طرف آب اجرا کرد ـ دستش درد نکند. اين اجرا در سايت من گذارده شده و علاقمندان می توانند برای آشنايي با کار من به اين سايت مراجعه کنند (mohsen-elhamian.info) . در ارديبهشت سال 90 هم به مناسبت هزارة فردوسی کاری برای گروه کُر و ارکستر سنفونيک بر روی شعر «به نام خداوند جان و خرد» به مرکز دادم که از اين شورا به آن شورا و از اين شخص به آن شخص پاس کاری و بی جواب رها شد. اين مطلب را گفتم تا تاييدی باشد بر خودی و غير خودی در موسيقی دولتی.

 يکی از مدير کل های بی خبر از موسيقیِ مرکز موسيقی که پُست بالاتری گرفته بود در مراسم توديع از اين که دوسالی را در امر موسيقی گذرانده طلب استغفار کرد. با اين طرز تفکر ببينيد اين مدير چه ها که بر سر موسيقی نياورد و موسيقی دان های کذايي که برای خوردن يک استکان چای و اظهار ارادت در دفتر اين مديرکل چطور از سر و کول هم بالا نرفتند. چرا که برای نظام، موسيقی کم اهميت ترين موضوع است و فراموش می شود که همين موسيقی بی اهميت شناسنامة يک ملت است. هر کشوری در وهلة اول با موسيقی اش شناخته می شود، چون موسيقی يک زبان بين المللی است.

به محيط دانشگاه بازگرديم. استاد ديگری در سر کلاس وقتی با اعتراض دانشجويان در مورد تدريس مواجه می شود با وقاحت می گويد، اگر می خواهيد درس ياد بگيريد بايد بيايد منزل و درس خصوصی بگيريد. تازه شاگردان بعد از مراجعه به منزل استاد می بينند که درس خصوصی هم چيزی بيشتر از درس عمومی ندارد.

اين کمی از وضعيت موسيقی در ظرفيت محدودی بود که برای اين مقاله در نظر گرفته شده و از اين محدوده هم سر زد. متاسفانه امکان هيچ انعکاسی از اين وضعيت در هيچ جا نيست و تا زمانی که با ديدی منطقی و مثبت به امر موسيقی توجه نشود وضع همين خواهد بود  و اين فريادها به جايي نخواهد رسيد.

                                      محسن الهاميان